امام علی (ع) می فرماید
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
Monday, 3 October , 2022
امروز : دوشنبه, ۱۱ مهر , ۱۴۰۱
شناسه خبر : 2144
  پرینتخانه » آخرین اخبار, سیاسی تاریخ انتشار : 09 مهر 1400 - 0:01 | 406 بازدید | ارسال توسط :

انسانهای سترگ از آزمونهای بزرگ بیرون می آیند

منافع و تعاریف آن: ویل دورانت در جلد اول مجموعه کتاب تاریخ تمدن میگوید:انسان به خودی خود موجودی اجتماعی نیست،بلکه این نیازها هستند که از او موجودی اجتماعی میسازد.
انسانهای سترگ از آزمونهای بزرگ بیرون می آیند

از منظر یک خواننده و یا شنونده در نگاه اول ممکن است نیاز را صرفاٌ از جنبه اقتصادی مورد ارزیابی قرار دهد اما الزاماٌ اینگونه نیست زیرا که نیازهای بشر گاهاٌ بصورت غریزی،عاطفی،و… بروز میکند و بر اساس همین اصل، روابط انسانی و دوستی ها شکل میگیرند.پس با این رویکرد میتوان نتیجه گرفت که دوستی میتواند یک مبادله پیمان برحسب نیاز باشد که منافع طرفین به میزان های متفاوت در آن تامین میشود.بعنوان مثال یک رابطه دوستی که بر اساس پیوندهای عاطفی و احترام متقابل شکل میگیرد هر دو طرف به میزان های متفاوت و یا شاید یکسان از نظر عاطفی اغنا میشوند واین نمونه میتواند در مورد سایر روابط انسانی نیز مصداق داشته باشد.
تمامیت خواهی وتعرض به مرزهای دیگران در روابط اجتماعی:
((عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم))حافظ

گاها برای ما پیش می آید که به دلیل علایق و یا عواطفی که بین ما و افراد در جامعه شکل میگیرد و عمیق شدن روابط دوستی ها و شکل گرفتن احساسات بین طرفین قادر به نقد رابطه و یا پذیرفتن ضعف های یکدیگر در دوستی نبوده و چنان قدیس وارانه به طرف مقابل عشق ورزیده وآن را ستایش میکنیم که دیگر پذیرای هیچگونه کلامی جز تایید از دیگران نخواهیم بود و بدون آنکه گاهاٌ به موضوع اشراف داشته باشیم نااگانه مرزهایی را درهم نوردیده واین خود یک زنگ خطر برای فروپاشی و شگل گیری تنش در رابطه ما میتواند باشد که از همان ابتدا بصورت بالقوه وجود داشته اما نااگاهانه در صدد تبدیل این پتانسیل بالقوه به بالفعل هستیم.پس با این رویکرد میتوان نتیجه گرفت،که علاوه بر حفظ و تعادل روابط در بلند مدت، حفظ خطوط و حریم یکدیگر، سبب نقطه عطف و فضیلت این دوستی گردیده و مهمتر از آن رفتارهای هر کدام از طرفین پس از فروپاشی این مبادله میباشد.
دشمن اخلاق مدار به از دوست نادان:
.زمانیکه منافع افراد بهم میخورد چگونه با یگدیگر رفتار میکنند،تا چه مرزی اخلاقیات را زیر پاگذاشته و برای اثبات حقانیت خود به تخریب و تخطئه شخصی طرف مقابل دست میزنند؟اینجاست که انسانهای سترگ عیار و اصالت خود را که نشات گرفته از واقعیت وجودی شان میباشد را بروز می دهند،در حقیقت چهره واقعی انسانها وآن منیت واقعی در کدورت و ناراحتی بصورت واقعی و عینی بروز داده میشود نه در دوستی. زیرا دوستی ها بر حسب منافع بوده و حتی انسانی که در مرزهای بی نهایت جان فشانی و ایثار به خرج میدهد باز به گونه ای در حال تامین غرایز خود بوده و یا به تعبیری دقیقتر با ایثار خود در حال اقناع منیت خود میباشد.اما در مرزهای کدورت و دشمنی است که انسان عمیق با خود گفتگو میکند،خود را نقد میکند،سهم خود را از این فروپاشی می پذیرد و در نهایت با خود میگوید:آری خودم را برای رشد وتعالی و پیشرفت خود نقد میکنم واین مهم برای حفظ شان و کرامت انسانی ام میباشد و در نهایت،اگر امروز دوستان خوبی چون گذشته نمیتوانیم برای یگدیگر باشیم ، اما هرگز دشمن مابانه با یگدیگر نباشیم.اینجاست که انسان پر فضیلت به راهش ادامه میدهد با گذشته درگیر نمی شود و بجای درگیر و دار انتقام جویی ها،حسادت ها و زخمهای گذشته و سرزنش خود،دست به نقد درونی میزند و همچون گذشته آرام و پرصلابت به راهش ادامه میدهد.اگر زرتشتی باشد،آموخته است که یگانه راه رستگاری او کردارنیک،پندار نیک و گفتار نیک است،اگر پیرو محمد (ص) الله باشد میداند که لذتی که در بخشش است در انتقام نیست،اگر فرزند راستین مسیح باشدنیک میداند که رمز ازاد زیستن از مرزهای عطوفت و صلح درونی میگذرد و هچنان که اگر بودایی باشد از پیشوای خود به خوبی آموخته که راز رشد وبلوغ فکری رها کردن ذهن میباشد و اگر یهودی باشد درس آزادگی را از کوروش کبیر به میراث برده است و اگر آزاد اندیش و ازاد مسلک و فارغ از هر دین و ایسمی باشد،رهایی دیگران را راز رهایی و آزادگی خود میشمارد.پس اولین گام برای رشد و نمو انسانی ،آزاد زیستن و رهایی است و این آزادگی از ذهن خود آغاز میگردد.
افراط و تفریط:
اما تجربه تلخ برای ان دسته از افرادی که گاهاٌ تا مرزهای بی نهایت دوستی کرده اند امروزه تا مرزهای بی نهایت دشمنی میکنند،از هیچ دروغ و دشمنی و اتهامی برای بروز رفتارهای خصمانه خود فروگذاری نمیکنند.خود را رنج میدهند صلح درونی ندارندو همچون زمانی که در دوستی تندروی میکردند و صلح درونی نداشتند اما بروز آن به گونه ای بیمار گونه برای خودشان بود چون از نظر عاطفی کاملاٌ اغنا میشدند.اما تفاوت کار در اینجاست که اکنون پس از این فروپاشی دوستی نه تنها صلح درونی را ندارندبلکه دیگر اغنا هم نمیشوند،حال آنها سخت خراب است و بسار خطرناک و مهلک برای طرف مقابل واطرافیان خود هستند و اینها همه ماحصل افراط و تفریط و زیاده خواهی است.انها معتقدند که چیزی بنام خطوط و حریم دیگران وجود ندارد و هیچ حیاط خلوتی را برای دیگران هر اندازه کوچک قایل نیستند چون در گذر زمان تبدیل به خودکامه و تمامیت خواه گردیده اند و بر این باورند که باید تا مرزهای بی نهایت فرد مقابل را در چنگال خود داشته و استثمار عاطفی کنند. حال این تفکر را در یک جامعه و یا یک سیستم حاکمیتی و با سایر نیازهای دیگر همچون اقتصادی بسط دهید و بببینید آن فرد یا گروه و یا یک سیستم تا چه مرزهای نا متعارفی برای بهم خوردن منافع خود اخلاقیات و وجدان بیدار خود را زیر پا گذاشته و از هیچ دروغ و نیرنگ و نفرتی فرو گذاری نمی کنند.و درنهایت ان فرد یا گروه و یا سیستم راهی جز زوال و انحطاط و سقوط اجتماعی پیش رو نخواهد داشت.
انسان پر فضیلت و راز جاودانگی:
پس بیایم همچون انسانهای سترگ و پر فضیلت رفتار کنیم.بدون انکه خود را سرزنش کنیم همواره در بوته نقد و پاسخ به تاریخ قرار دهیم به مرزها و خطوط قرمز دیگران ورود نکنیم اختلاف نظر با دیگران را کاملا طبیعی شمرده و آن را بر خلاف مصالح و منافع خود نشمریم که این از مصادیق خودشیفتگی میباشد.
این قصه همچنان ادامه دارد . . .

نویسنده : ارشـک کیانـی_ کارشناس ارشد روابط بین الملل
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : 0
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.